بهمن 1385

بهمن خونین و راز جاودانگی

 

دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است

ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است

ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است

همان بایسته آزادگی اینست

 

رفقا، دوستان و عزیزان سلام

قبل از هر چیز از یکایک شما بخاطر حضورتان در این مکان تشکر می کنم. هر چند به ظاهر دعوت ما و سازمانمان را اجابت کردید، اما راز بزرگتری در اندرون همه ماست، و آنست که ما را برای سرپا داشتن به این سوی و آنسو می کشد. نیاز به دلداری، نیاز به امید و یاد آوری یاد کسانیکه ما را در این برهوت بی آرمانی سرپا نگه دارد تا توانمان برای ادامه راه کاسته نشود. یا بقولی با این یاد آوریها زنگار روحمان را صیقل می دهیم و خود را برای رسیدن به آرمانها و آرزوهایمان که جهانی زیبا و رنگین است، قویتر می کنیم.

همینطور بقول نیمای بزرگ هم می گوید:

یاد بعضی نفرات رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی سویشان دارم دست

جراتم می بخشد

روشنم می دارد

به زبان دیگر در اینجا گرد نیامده ایم که مراسم سوگواری ای برگزار کنیم و یا یادبودی برای فرمالیته بودن و آویختن به یک خاطره را نمایش دهیم. در اصل اینجائیم که با یاد دلاوری ها و ایمان راسخی که یاران و رفقایمان داشتند، و تکرار آنها بار دیگر درون خودمان را نیرو بخشیم و از تکرار نام آنان جان تازه ای بگیریم.

آری نه تنها یاد آوری حماسه ای همچون حماسه سیاهکل مضموم نیست، بلکه به صورتی در تکرار آن نامها و رشادت و دلیری ها نیازها و آرزوهای خود را تکرار می کنیم و بیاد می آوریم که در جایی که امروز ما قرار داریم، میراث دار کسانی هستیم که وقتی روستائیان ناآگاه برای دستگیری شان آمدند در مقابل آنها از زور استفاده (که همه میدانید که می توانستند) نکردند. چرا؟ سئوال چندان ساده ای نیست. تا عملکرد آنان با تئوری شان بخواند؟ یا چه؟

باید عاشق باشی تا پاسخ این پرسش را به راحتی در آستین داشته باشی. چون آنان اینگونه بودند، سعی کردند تا نشان دهند و ثابت کنند به آنچه می گویند ایمان دارند و حاضرند جان بر سر آن بگذارند، بدون اینکه ذره ای از اندیشه های خویش عقب نشینی کنند.

می توانید یک لحظه تصور کنید؟ هنگامیکه روستائیان چهل ستون برای دستگیر رفیق فرمانده صفایی فراهانی آمدند، اگر آنها در مقابل شان از اسلحه استفاده می کردند امروز چگونه درباره آنان قضاوت می شد؟

نه اشتباه نکنید، این بحثی است که سالها ما با آن طرف بودیم و بارها از جانب بسیارانی به توهم به توده ها متهم شده ایم. کسانی بر این گفته مصر هستند که صفایی فراهانی باید دستور مقاومت در مقابل روستائیان را صادر می کرد و در صورت تمکین نکردن آنها فرمان آتش می داد. آری، این حرفها را سالها بعنوان انتقاد شنیده ایم و دندان برجگر گذاشته ایم. زیرا که در آن صورت امروز برخورد با ما بگونه ای دیگر بود. همان کسانیکه بارها تئوری هدف وسیله را توجیه می کند را به رخ ما کشیده اند. و ماکیاولی را زنده کرده اند.

آری در مقابل یک چنین اراده های پولادینی است که حماسه بزرگ بهمن شکل می گیرد و گردوخاک تاریخ هرچند که کسانی سعی در بدنام کردن آن کردند نتوانسته و نخواهد توانست خردک خدشه ای در آن ایجاد کند. زیرا بقول شاملو در اینجا کسانی می زیند آنچنان چرب دست در مردن که زندگی در برابرشان سر فرود می آورد. (البته نقل به معنی کردم)

شماها ماجرای 19 بهمن سیاهکل را بارها شنیده اید، به روایت های مختلف و از زبانهای متفاوت. داستان بسیار ساده است. یک دسته از چریک های فدایی به پاسگاهی در سیاهکل حمله کردند و تعدای کشته شدند و عده ای دستگیر، بعدن در 26 اسفند همان سال کسانی را که رژیم شاه دستگیر کرده بود، اعدام کرد. همین.

اما دوست و دشمن هرکس که به نقل این ماجرا می پردازد نمی تواند در مقابل شهامت و ایمان آنها زبان به تحسین باز نکند. هرچند ممکن است اما و اگری هم داشته باشد، اما این تایید و تمجید از کجا سرچشمه می گیرد؟ دلیلش چیست؟

نقبی به تاریخ مرز و بوم خودمان بزنیم، نگاهی به حماسه ها و استوره های مردمی بیندازیم، چه چیز در آنها برجسته است؟ همه آن خصایص و خصایل را شما در حماسه سازان سیاهکل می بینید.

شاید این نیاز مردم سرزمین ما باشد که از مبارزان و دلاوران خودشان اینگونه نام می برند و آنها را اینگونه می ستایند. هرچه هست در صندوقچه دل این مردم است که اینگونه با آنها برخورد می کند. نشان و رد آنها را در ادبیات بعد بهمن 49 ببینید. در شعر و داستان و ترانه. همه جا بگونه ای اثر می گذارد و شعله امیدی می شود که بهر شیوه که مردم خود می دانند و می شناسند، آنها را زنده نگه می دارند و همچون گوهری نادر و نایاب از آن نگه داری می کنند. عاشیق های آذربایجان دو به ده و شهر به شهر می روند و حماسه ای جدید دارند که درباره آن ساز را کوک کنند و زخمه های پر ترنم بزنند. در قهوه خانه ها کسانی در گوشی داستانهایی را نقل می کنند که از جنس دیگری است. و دیگران و دیگران...

اینست راز ماندگاری حماسه سیاهکل. تاثیر ژرف بر همه بخش های جامعه. جوانان همچون آنان لباس می پوشند، به شیوه آنان زندگی می کنند و در بحث ها و برخوردهایشان از آنان پی روی می کنند و حتا کار را بجایی می رسانند که راست و دروغ خود را جزئی از آنان یا وابسته آنها نشان می دهند. در شب های شعرشان یاد آنان می کنند و در نوشته هایشان ردی از آنان را نشان می دهند.

دم دستگاه حکومتی هم از یک چنین همه گیرشدنی به وحشت می افتد. آنها هم نام شان را تکرار می کنند و هرکس و هرچیز را که نشانی از آنها داشته باشند را مورد حمله و هجوم قرار می دهند و این سردرگمی دشمن هم باعث می شود تا آنها هرچه بیشتر بزرگ جلوه کنند و ترس از وجود آنان هنگامیکه در چهره هایشان به نمایش در می آید. مردم و جوانان شوق شان را نمی توانند پنهان کنند و زبان به تحسین باز نکنند. این همه گیر شدن اما یکجا باید خویش را بتاباند و تاثیر ژرفتر خود را به نمایش بگذارد. اینجاست که وحشت حکومت و به دست و پا افتادنش را می شود حدس زد.

هرچند سالها بعدتر دیگرانی سعی کردند تا این نام و آوازه را لکه دار کنند و بقول خود با مشی چریکی مرز بندی داشته باشند. بیهوده هزاران صفحه را سیاه کردند و ساعت ها وقت خود را بیهوده تلف کردند و هیچ بدست نیاوردند. زیرا آنچه را که با آن به مخاصمت برخواسته بودند همچون طلای نابی است که هیچ چیزی نمی تواند کوچکترین ذره ای آنرا آلوده کند. چنین دُر گرانبهایی را نمی شود با ریاکاری سکه اش را از رونق انداخت. به همین دلیل بعد از مدتی تلاش بیهوده وقتی که سرشان به سنگ خورد و از همه جا مانده و رانده شدند برای دوباره سر بلند کردن، در حالیکه کوچکترین اعتقادی به راه و شیوه آنان ندارند، اما همچنان خود را از خاطره آنان آویزان می کنند و 19 بهمن را گرامی می دارند. چرا؟

زیرا در برابر این همه عظمت چیزی ندارند که به میدان آورند و هنوز مجبورند که از حیصیت و نام و آوازه آنها برای توجیه خود استفاده کنند. هرچند این عمل هم در حرف و هم در عمل مضموم است اما نشان می دهد که حماسه 19 بهمن سیاهکل هنوز و همچنان از اعتبار برخوردار است و مرور زمان نتوانسته است گردی بدامان آن بنشاند.

در سرزمین ما تا بوده تاریخ به روایت حکومتگران قادر و جباری نوشته شده که تنها هنرشان قتل، مرگ و نیستی بوده است. کاتبان دربار و ریزه خواران خوان یغما همه چیز را هنر سلطان مستبدی دانسته اند که قادر است در چشم هم زدنی از چشم مخالفانش مناره بسازد. یا آن یکی که با کاسه سر مقتولین برج و بارو علم کرد و قاتل هزاران مزدکی که خود را عادل نام نهاده بود. اما در برابر این هم دروغ و حیله و فریب، تهی دستان و مردم زحمتکش چه چیزی دارند که به میان آورند.

به دوبیتی ها و لالائی های مادران دقت کرده اید. به آوازهای روستائیان و نواهای نوازندگان محلی تا حالا گوش داده اید. شنیده اید که این مردم فرزندان دلاور و رزمندگان جبهه خود را چگونه بزرگ می دارند. حاکمان سعی زیادی کرده اند تا در این میانه با بد نام کردن دلاوران مردم یک دوره فترت تاریخی بسازند. تلاش زیادی کرده اند تا بتوانند فاصله بین نسل ها را هر چه بیشتر و عمیق تر کنند. اما دُر شاهواری چون حماسه سیاهکل از دل همه این نامردمی ها درخشنده برون می آید و تلا لوء خویش حلقه اتصالی می شود تا این سنت تاریخ ساز همچنان پا برجا به ماند. صحبت از سنت کردم، چیزی که از بهمن 49 به بعد خود را در رفتار و کردار بسیاری زنده نگه داشته است. همان که قبلن در جوانان و حرکات آنها نشانه هایش را گفتم. آری این سنتی که فدایی با خود برای جامعه می آورد این سنت چریک که شیوه زیست و زندگی او را الگو قرار می دهند به چند چیز اتکا دارد.

صداقت، رفقات، همدلی، در برابر ظلم ایستادن و بر سر عهد و پیمان خویش ماندن و از جان خویش برای آن مایه گذاشتن است. این است که فدایی همچون صاعقه در بهمن ماه فرود می آید و تاثیر ژرف آن بر لوح جان و دل مردم برای همیشه حک می شود و می ماند. اینگونه است که فدایی نماد تاریخ نسلی می شود که اگر بخواهند درباره آن به گفتگو بنشینند معیار و ملاک سنجش می شود.

به همین دلیل است که من کسانی را که به عناد با این سنت پرداختند و سعی کردند تا با خدشه دار کردن آن عملن برای حذف اش کوشش کنند را در جبهه دشمن می دانم. چه این عمل آگاهانه باشد و چه از ترس و جبونی و نا آگاهی. زیرا کسانیکه سعی دارند تا چنین سنتی را، که به فرودستان جامعه تعلق دارد و برای دفاع از وجود و هستی کسانیکه تحت ستم و ظلم بیدادگران قرار دارند را از حافظه تاریخی حذف کنند. این حذف شیوه دشمنان مردم است. آنان که از اعماق تاریخ از بین خنز پنزرهای سمساری تاریخی خود، ذولاکتاف و داریوش و کوروش بر بیرون می کشند. همانانی که آویزان به غرور ملی ای هستند که چیزی جز شقاوت، جباریت و جاهلیت نیست. هم آنها کسانی اند که در برابر مردم قدر قدرتهایی را علم می کنند که با حضورشان جویهای خون روان خواهد شد. و اینگونه با یادآوری ترس تاریخی و اجدادی بار دیگر مردمی را دوست می دارند و خواهانند که جبون باشند و در برابر قلدران سر تعظیم فرود آورند.

نگاهی به دور و بر بیندزید، ببینید. کشورما در یک موقعیت بس خطیری قرار دارد. از یک طرف رژیم استبدادی مذهبی جمهوری اسلامی با قتل و کشتار و شکنجه و زندان، بساط حکومت ننگین خودش رو علم کرده. با حیله و نیرنگ سعی در ساختن بمب اتمی دارد تا با آن بتواند بقای حکومتش را بیمه کند. در کشورهای منطقه دخالت می کند و با پرورش تروریست و صرف ثروت ملی مردم ایران، برای خودش سازمانهای عریض و طویل مذهبی و تروریستی علم کرده است. و سودای برپایی دوباره یک خلافت اسلامی را در سر می پروراند.

از طرف دیگر کشورهای غربی، از یک طرف با این رژیم معامله می کنند. ثروت ملی ما را که رژیم چوب حراج زده غارت می کنند. تروریستهایی که اعضا اپوزیسیون را ترور می کنند را فراری می دهند و به یک زبان تا کنون با هم همکاسه بودند. اکنون که مشخص شده که رژیم دارد بمب اتمی می سازد و پته دودوزه بازی هایش هم رو شده. انگار نه انگار که این اپوزیسیون رژیم بود که این اعمال را رو کرد. یک طرف رژیم و طرف دیگر اروپا و آمریکا قرار دارند. یکی پیدا بشه و به ما بگوید که وسط این معرکه جای مردم ایران کجاست؟ اپوزیسیون این رژیم که این طرح ها رو افشا کرد جایگاهش کجاست؟ یعنی این معادله تا کی باید دو سر داشته باشه و هیچ کس تره ای برای مردم ایران خرد نکنه؟

این موضوع جدیه، نمیشه که هم با گرگ دمبه خورد و هم با چوپان گریه کرد. اگر این سرنوشت کشور ماست که به بازی گرفته شده ما بعنوان اپوزیسیون این رژیم باید جایگاهمان معلوم شود. باید ثابت کنیم که ما هم حق داریم که در باره این موضوعات نظر دهیم و ما هم می توانیم در این معادلات تعیین کننده باشیم.

این کار شدنی نیست و با قربان صدقه رفتن هم امکان پذیر نیست. یک عده که منتظرند تا آمریکا حمله کنه و دوباره سر کار سابق شان برگردند.

عده دیگری هم که اگر دنیا رو آب ببره آنها را خواب می بره و بقول خودشان هرکی خر شد آنها هم پالانش.

با این حساب باید بطور جدی دست بکار شد و یک جبهه وسیع را سازمان داد. حتا فردا دیر است. اگر زودتر نجنبیم اوضاع همین که هست خواهد بود. یعنی این معادله همان دو طرف را خواهد داشت و مردم ایران محلی از اعراب نخواهند داشت. میهن ماست، مملکت ماست. ما سالها برای بهبودی اوضاع مردم و آن مملکت مبارزه کردیم. زندان رفتیم، شلاق خوردیم، بیشتر رفقا و یاران مان تیر باران و یا حلق آویز شدند. این حق ماست که در سرنوشت آن کشور تاثیر گذار باشیم. هیچ کدام از این دو طرف حق ندارند ما را حذف کنند. این طور که از سیر جریانات بر می آد ظاهرن هر دو طرف بر سر این موضوع توافق دارند تا اپوزیسیون را از این جریان خذف کنند. آنها حداقل بر سر این موضع حرفشان یکی است. باید این میز را برهم زد و طرف سوم را هم وارد این معادلات کرد. این یک هشدار جدی به همه اعضا اپوزیسیون ترقیخواه ایرانی است. اگر بازهم دست رو دست بگذارید و تنها به یک بیانیه و دادن شعارهای دهن پر کن قناعت کنید، همچنان حاشیه نشین باقی خواهید ماند. باید کاری کرد و این شدنی نیست مگر با سازمان دادن یک جبهه وسیع همه برسر یک اصول حداقلی توافق کنند و اجازه این خودسری ها را به دو طرف این معادله ندهند.

بار دیگر به حماسه آفرینان سیاهکل درود می فرستم و یاد عزیزانی که تکرار نامشان برای ما قوت قلب است را گرامی می دارم.

برای همگی شماسلامت و شادی آرزو می کنم.