فراسوی خبر... پنجشنبه ۱۱ تیر

عاشورای اعتراضی؛ فُرصتها و چالشها   

منصور امان

کارنامه خونین و فلاکت‌زای اسلام سیاسی، میدان نمود تضاد جامعه و حاکمیت را به پهنه ایدیولوژی و باورها نیز گُسترش داده است؛ آنچه که در مقام تجربه زیسته خود را در فاصله‌گیری بخشهایی از جامعه از دین نشان داده و در بیان سیاسی، گرایش بخشهای دیگری را به سکولاریسم محصول داشته است. اما آنچه که در مراسم تاسوعا – عاشورای سال جاری رُخ داد، شکل جدیدی از این تضاد را نمایان کرده است.

خانواده‌های شُهدای قیام دی‌ماه و همچنین مردُم مُعترض، در تهران و بسیاری شهرستانها نمادهای مذهبی را به پلاتفُرمی برای دادخواهی و اعتراض علیه رژیم تبهکار حاکم تبدیل کردند. آنها به همانندسازی شخصیتهای منفی و قاتل در روایت عاشورا با سران ج.ا و به ویژه علی خامنه‌ای پرداختند، کشتار دی ماه را در کنار رویداد کربلا بر ترازوی وُجدان دینداران نشاندند و آیینهای مذهبی مانند نوحه و مرثیه‌خوانی، علم‌کشی، طبل و سینه‌زنی را به خدمت بُزُرگداشت شهیدان دی و یادآوری جنایت حاکمان کشور گرفتند.

یورش به رژیم حاکم از این زاویه بیش از همه بازتاب گُستره اجتماعی اعتراض و برنتابیدن نظم موجود است. رژیم ولایت فقیه نُفوذ خود را در میان لایه های مذهبی سُنتی هم از دست داده، زیرا تیغ بیداد و ستمگری آن حتی این بخش از جامعه را نیز که زمانی پایگاه اجتماعی‌‌اش به حساب می آورد، مصون نگذاشته است. این امر ضربه دیگری به بُنیان مشروعیت استبداد مذهبی است که در طول سالهای حُکمرانی گام‌به‌گام پذیرش اخلاقی، سیاسی و دینی خود را در جامعه از دست داده و به پیکره‌ای بی‌اعتبار بدل گردیده که برای ادامه سُلطه به گونه انحصاری به نیروی قهر و سرکوب وابسته است.

عاشورای اعتراضی همچنین به پایان انحصار روایت‌گری رژیم ولایت فقیه از دین قطعیت خواهد بخشید. ج.ا به مدد دستگاه روحانیت، شبکه مساجد و هیاتها و وسایل تبلیغاتی روایت رسمی خود را بر جایگاه گُفتمان مُسلط نشانده بود. این موقعیت مُمتاز به آن اجازه می داد سیاستها، هنجارها و اخلاقیات خود را در پوشش دینی توجیه کند و بدانها مشروعیت مذهبی ببخشد. با این ترفند، سیاست به امری قُدسی، نقدناپذیر و اطاعت‌خواه و راهبران آن به موجوداتی در پیوند با آسمان و مُجری دستورات الهی مُعرفی و ترویج می‌شدند. مُعترضان عاشورا این مُناسبات را برهم زدند، حاکمان ستمگر ج.ا را در تریبون انحصاری‌‌شان به چالش گرفتند و خود روایتگر دین و آیینی شدند که نمادهای آن به جای گُذشته، به زندگی امروز پیوند خورده است.  

در همین حال باید یادآوری کرد که مُبارزه با استبداد همراه با مُطالبه آزادی و عدالت امری عُرفی است، حتی اگر به قلمرو ایدیولوژی نیز گُسترش یافته باشد. از این رو هدف استفاده از نمادهای دینی نمی‌تواند و نباید کسب حقانیت دینی برای چنین مُبارزه‌ای با این ماهیت باشد. مُبارزه علیه بیدادگری رژیم حاکم مشروعیت خود را از خواست و پافشاری بر حُقوق و ارزشهایی می‌گیرد که حُقوق سیاسی و اقتصادی را در بُعد اجتماعی و کرامت انسانی را در بُعد حُقوق فردی تأمین و تضمین می‌کند. هر تلاشی برای تعریف و استدلال رویکردها و سیاست در قالب دین یا با دین، این مُبارزه را تضعیف کرده و مبانی مشروعیت آن را که پا بر زمین سفت زندگی عینی و مُطالبات و نیازهای برآمده از آن دارد، به چالش می‌کشد.  

از این رو حرکتهای اعتراضی عاشورا به‌گونه ویژه و مرزبندی و افشای ایدیولوژیک رژیم ولایت فقیه به گونه کُلی را باید بخشی از مُبارزه عُمومی علیه استبداد مذهبی حاکم و برای دموکراسی و عدالت اجتماعی فهمید که به سهم خود با بی‌اعتبار ساختن گُفتمان رسمی و باطل کردن انحصار دینی مُبلغان‌اش، یکی از منابع قُدرت آنها را بی‌اثر و حتی به ضد خودشان بدل می‌سازد و به این ترتیب مسیر سرنگونی نظم استبدادی – مذهبی را کوتاه‌تر می‌کند.     

 

 

بازگشت به صفحه نخست