فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۶ شهریور

پیروزی اعتصاب در کُردستان، شکست یک استراتژی

منصور امان

در چهارمین سالگرد قتل دُختر ایران، مهسا ژینا امینی و قیام «زن زندگی آزادی»، مردُم دلیر کردستان بار دیگر خیابانهای شهرهای بُزُرگ و کوچک را تسخیر کردند؛ این بار با اعتصاب، با سُکوتی کر کننده که بازتاب آن فضای سیاسی ایران را انباشت.

از شرق تا غرب و از جُنوب تا شُمال، مردُم مهاباد، سقز، کرمانشاه، سنندج، بانه، مریوان، اُشنویه، کامیاران، پیرانشهر، دیواندره و بوکان به فراخوان احزاب کُرد برای اعتصاب پاسُخ مُثبت دادند.

مُوفقیت اعتصاب عُمومی ۲۵ شهریور با وُجود تلاش همه‌جانبه رژیم ج.ا و مُزدوران محلی‌اش برای جلوگیری از آن شکل گرفت. حاکمیت پروتُکُل امنیتی خود برای چنین روزهایی را باضافه ضمیمه‌های وحشت و هیستری ناشی از جنگ را مورد‌به‌مورد به دست اجرا گذاشت، بدون آنکه حتی به مقصد خود نزدیک شود.   

دستگاه حاکم از ماه گذشته با نگاه به نزدیک شدن سالگرد قیام، بر شدت سرکوب و وحشیگری در مناطق مُختلف کُردستان افزوده بود. در فاصله‌ کوتاهی دستکم چهارده تن به بهانه‌های گوناگون یا با شلیک ماموران حُکومتی در خیابان به قتل رسیده و بیش از هفتاد نفر بازداشت شده بودند. ماشین سرکوب به‌گونه مُشخص کوشندگان صنفی و مدنی، زندانیان سیاسی آزاد شده و فعالان مجازی را تحت پیگرد قرار می‌داد. در روزهای اخیر نیز کسبه و دیگر صاحبان کسب و کار به طور گُسترده برای جلوگیری از پیوستن به اعتصاب، مورد تهدید، ارعاب و آزار روانی قرار گرفته بودند.

برگُزاری موفقیت‌آمیز اعتصاب فقط شکست تاکتیکی ج.ا در میدان جنگ با مردُم کُردستان نیست؛ بلکه همچنین یک شکست مُهم در استراتژی ضدانقلابی آن در این جنگ است که ماه‌هاست بر دوش موشک و توپخانه، پهپاد و ترور پیش برده می‌شود. حاکمیت به گونه سلسله‌وار احزاب کُردستان ایران و اردوگاه‌های آنها را در اقلیم از هوا و زمین زیر آتش‌ گرفته است. هدف فوری آن وارد آوردن ضربات نظامی و لُجستیکی، ناامن کردن اقلیم برای مُخالفان و سرآخر تضعیف روحیه در هر دو سوی مرز است. هدف مرکزی اما از این تحرُکات و نتیجه‌ای که حاکمیت در پی آن است، قطع ارتباط احزاب کُرد با پایگاه اجتماعی خود و حداقل‌سازی محدوده تاثیرگذاری آنهاست.  

برخاستن مُتحدانه و سراسری کُردستان در اعتصاب نشان داد که این استراتژی بی‌ثمر بوده است. حاکمان ج.ا و اُتاقهای فکر آنها با یک فرض مکانیکی از رابطه میان تشکلهای سیاسی، مدنی یا صنفی با جامعه، برای از کار انداختن آن با گُرز و دگنگ وارد گود شده‌اند. در حالیکه این رابطه یک کُنش مُتقابل است که در یک سوی آن جامعه و مُطالباتش قرار گرفته و در سوی دیگر نیروهایی که این یا آن بخش را نمایندگی می‌کنند. تا هنگامی که در سطح و عُمق جامعه خواسته‌هایی وجود داشته باشد، ظرف مادی انعکاس آن نیز وجود خواهد داشت.

اعتصاب ۲۵ شهریور نشان داد که مُطالبه اجتماعی برای آزادی و عدالت و فروپاشاندن استبداد مذهبی به مثابه سد اصلی جاری شدن این دو مایه اصلی کرامت انسانی، بسا نیرومند‌تر از پیش در دل جامعه جاری است و آن را به حرکت درمی‌آورد. در شرایطی که رژیم حاکم با کشاندن جنگ به خاک ایران، دوچندان بر ابعاد آثار نکبت‌بار حُکمرانی‌اش افزوده و در نشر تبعیض،  فقر، نابرابری، گُرسنگی، گرانی، بیکاری، سرکوب و ستمکاری هر روز رکورد تازه‌ای بر‌جا می‌گذارد، اراده تغییر وضعیت که قیام «زن زندگی آزادی» از درون آن رخ نماد، امروز عُصیانگر و اُستوارتر به جلو می‌نگرد.  

 

 

بازگشت به صفحه نخست