فراسوی خبر... سه شنبه ۲۲ تیر

بلوف بازگشت احمدی نژاد

منصور امان

آنگونه که به نظر می رسد، آقای خامنه ای بار دیگر پادوی قدیمی خود، آقای محمود احمدی نژاد را به خدمت فراخوانده است؛ این بار اما نه به عُنوان عروسک خیمه شب بازی در بالاترین نهاد اجرایی "نظام"، بلکه در نقش لولوی سر خرمن در حاشیه کشمکش با طرفهای خارجی.

حاکمان ایران کوشش می کنند به این وسیله به چالشی که پس از سر کشیدن "جام زهر" هسته ای با آن روبرو شده اند پاسخ دهند. چه، برخلاف انتظار آنها عقب نشینی هسته ای "نظام" از سوی غرب به معنای پایان بُحران در مُناسبات با آن انگاشته نشده است. آقای خامنه ای اگر چه در اصل با این ارزیابی مُخالفتی ندارد و حتی با اقدامات و سُخنرانیهای تحریک آمیز آن را به شدت تقویت می کند، اما از برآمدها و پیامدهای سیاسی و اقتصادی که رویکرد مزبور به همراه می آورد، به سختی ناخُرسند است.

"نظام" به پُشتوانه توافُق هسته ای خواهان بهره گیری از منافع سیاسی و اقتصادی نظم حاکم بین المللی است، بدون آنکه قواعد مُشارکت در بازی را پذیرفته و رعایت کند. به بیان دیگر، آقای خامنه ای مایل است "جنگ سرد" خودش را به همراه موشک و حزب الله و ابوعزراییل داشته باشد، همزمان اما یک صندلی هم در کنار میز "دُشمنان" برای رژیم او رزرو شود.

از آنجا که در تیاتر نظام بین الملل نقشی به عنوان "کودک لجباز" در نظر گرفته نشده، بنابراین حاکمان کشور هم شکوه کنان با توهُمات و خیالپردازیهای شیرین خود پُشت در تنها می مانند. در پروسه یکساله "برجام" آنها به طور روزانه با خطا بودن این مُحاسبه روبرو شده اند و اینک از این بُن بست استراتژیک، ابتکار قُمار با کارت توافُق هسته ای بیرون تراویده است.

"نظام" تهدید می کند در صورت برآورده نشدن انتظاراتش، همه چیز را در بُحران هسته ای به نُقطه اول برمی گرداند و ساخت بُمب را از سر می گیرد. طرح احتمال یک دوره ای شدن ریاست جمهوری حُجت الاسلام روحانی بخشی از این بازی است. هیچ چیز بهتر و قوی تر از تغییر مُجریان و کارگُزاران یک سیاست، تغییر آن را نمادینه نمی کند. این به معنای بیرون رانده شدن طرفهای مورد اعتماد غرب، باند آقایان رفسنجانی روحانی، از دایره تاثیر گذاری و تصمیم گیری است.

با این حال چنین می نماید که کارزار تبلیغاتی حاکمان ایران که از چند ماه پیش آغاز گردیده، پژواک مورد نظر را در غرب برنیانگیخته باشد. آمریکا و اُروپا با خونسردی تهدیدها و مُشاجره های رسمی طرفهای شان را زیر نگاه دارند و همزمان راه خویش می روند. این امر می تواند دلیل آن باشد که چرا به تازگی تهدید یک دوره ای کردن آقای روحانی، در هیات آقای احمدی نژاد یک تجسُم مادی نیز یافته است.

او اسب بارکش سیاستی بود که به "قطار بی دنده و تُرمُز" مشهور شده است و از چشم غرب نماد یک دوران پُر تنش و بُحرانی شناخته می شود. بدنامی بین المللی آقای احمدی نژاد اعتباری است که باید به تهدید بر هم زدن توافُق هسته ای وزنه و مُحتوا ببخشد و مُخاطبان خارجی اش را بالاخره تحت تاثیر قرار دهد. هر دو جناح اصلی حُکومت همانگونه که بر سر به کار گرفتن این تاکتیک توافُق دارند، همزمان به گونه مُشترک مُراقب هستند که سوگُلی پیشین "رهبر" فقط از پُشت پرده حرم بیت گوشه چشم نشان دهد.

نُکته مُهمی که حاکمان کشور در تب و تاب جُستُجوی راه خروج از بُن بست از یاد برده اند این است که آقای احمدی نژاد نه فقط تابلوی بیرونی یک سیاست، بلکه نماد شکست آن نیز به حساب می آید. از این رو، تهدید آنها با هر شدتی که ابراز شود، بیش از طنین یک طبل توخالی به گوش نمی رسد. آقای خامنه ای و کارگُزارانش برای اثبات توانایی و گُنجایش سیاسی و اقتصادی عقبگرد از توافُق هسته ای به کارتی بسا مُعتبرتر از یک پادوی بازنشسته نیاز دارند.

"نظام" هیچ آلترناتیوی جُز "برجام" با همه پیامدها و هزینه هایش ندارد. این به مفهوم بی جایگُزین بودن نمایندگان سیاسی این اجبار، یعنی "دولت اعتدال" هم هست.  

 

 

بازگشت به صفحه نخست