فراسوی خبر... سه شنبه ۱۲ مرداد

تبدیل نوه خُمینی به موش آزمایشگاهی

منصور امان

ماه گذشته هنگامی که آقای علی خُمینی، نوه ولی رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به دفاع از جنایت هولناک پدربُزُرگش در سال ۶۷ برخاست، گمان می کرد با یک تیر دو نشان خواهد زد. اینک چنین می نماید که نه تنها تیر وی به سنگ "رهبر" خورده، بلکه خود به یک طُعمه پروار باند رقیب بدل گردیده است.

روز شنبه ۹ مرداد، آقای علی خُمینی که برای سُخنرانی به قائم شهر دعوت شده بود، در یک حرکت از پیش برنامه ریزی شده با انتقاد و حمله امام جُمعه این شهر به بازماندگان آقای خُمینی وشُعارهای تُند شرکت کنندگان قرار گرفت. آنگونه که از سُخنان امام جُمعه مزبور و نیز شُعارهای سر داده شده پیداست، هدف باند ولی فقیه افزایش فشار بر قوم خُمینی برای مرزبندیهای بیشتر و در انتها جدا کردن حساب خود از باند آقایان رفسنجانی روحانی است.  

مُحاسبه آقای علی خُمینی که یک تازه کار سیاسی به شمار می آید این بود که از یکسو با پُشتیبانی از قتل و کُشتار مُخالفان و "غیرخودی"ها، جناح بدبین غالب را نسبت به وفاداری بازماندگان آقای خُمینی به مرزبندیها و مصالح "نظام" مُتقاعد می کند و از سوی دیگر، به مدد این دوست و دُشمن نمایی، درب بسته شده ورود به میدان بازی "خودی"ها را هم به روی نواده ها می گشاید.

ورود ناکام آقای حسن خُمینی به رقابت مجلس خبرگان با پُشتیبانی رُقبای جناح حاکم، اراده "رهبر" حاضر را برای مُنزوی و بیرون از گود نگه داشتن خانواده سلف اش مُستحکم تر کرد. او و باندش در این مُبارزه جویی، تهدید مُستقیمی علیه نقشه های خویش برای مساله جانشینی می دیدند. واکُنش شدید و حذفی به خیز آقای حسن خُمینی، می توانست همزمان به مفهوم دریده شدن آخرین پرده های احتیاطی باشد که باند ولی فقیه را از رویارویی آشکار با وارثان ژنتیک آیت الله خُمینی باز می داشت.

در چنین بزنگاه حساسی بود که آقای علی خُمینی به دفاع و تمجید از کُشتار زندانیان سیاسی پرداخت و از طریق تعظیم به سیاست، به سُکان دار کنونی آن کُرنش کرد. او برای درک بیهودگی تدبیر خود فقط دو روز باید صبر می کرد. روز ۱۴ خُرداد، اوباش "مقام مُعظم" در حضور خود او، سُخنرانی آقای حسن خُمینی در مراسم رسمی سالمرگ آیت الله خُمینی را بر هم زدند و وی را مُفتضح ساختند.

سفر قائم شهر به آقای علی خُمینی نشان داد که او چه مُدافع کُشتار جمعی باشد یا هوادار قتل انفرادی، در هر صورت با آستان بوسی خونین اش فقط اشتهای آقای خامنه ای برای خم کردن هر چه بیشتر کمر تعظیم خاندان خُمینی را تحریک کرده است. باند ولی فقیه در او نمونه آزمایشگاهی مُناسبی یافته است تا ببیند تا کجا می تواند "بیت امام راحل" را شلاق کشان پیش براند و آنها و اُفق سیاسی که برای خود پندار می کنند را لجن مال کند.

دوران خوش اندوختن سرمایه سیاسی از طریق کف و پایکوبی برای قاتلان و شلاق به دستها و فحاشی و چنگ و دندان انداختن نیابتی به مُخالفان "آقا" دیرگاهی است که سپری شده است. در دوره بُحران - و یا آنگونه که آقای خامنه ای می نامد "فتنه" ، عشوه گری و چاپلوسی کافی نیست. سهم خواهان کنار مانده باید تیغی که در دست گرفته اند را به روی خویش نیز بکشند و هر روز کمی عمیق تر در جهت آدابته شدن با مرزبندیهای "مقام مُعظم" خود-جراحی کنند تا در انتها قُربانی حقارت خویش گردند و چون دستمالی چرکین به گوشه ای بی اهمیت در حیات وحش "نظام" پرتاب شوند.   

از این نمد خونین و ننگ آلود کُلاه عمارت و صدارت بافته نمی شود. آقای علی خُمینی پیش از دست زدن به ابتکار سیاسی چندش آورش، می توانست از سرنوشت پیشکسوتهای "اصلاح طلب" خود عبرت بگیرد.

 

 

بازگشت به صفحه نخست