فراسوی خبر ... پنجشنبه عید نوروز

نوروزتان پیروز

جعفر پویه

اکنون این بهار است که بر کوبه در خانه‌ی مردم تَرَنُم گرفته است. این باد بهاری است که ده به ده و شهر به شهر می رود و با نوازش خویش طبیعت را از خواب زمستانی بیدار می کند. و پرندگان در مقدمش سرود خوان و شادمان نغمه‌های نوروزی می خوانند و زمین رویشی جدید را می آغازد. بر یال بلند البرز، دماوند مغرور و سرفراز با تاج سپیدی از برف، نمادی است از استواری مردمی که در فلات اسیر ایران به گرامیداشت نوروز در تکاپویند و چهره می آرایند.
رویش جوانه ها و سر برافراشتن گیاهان بعد از زمستانی سرد و غمگین، گواهی می دهند که دیو سرما دیر نخواهد پائید. زیرا این بهار است که در رخ نوباوگان زمین خویش را می تاباند تا بروبد همه پلشتی های حکومت تباهگر زمستانی را.
در چهار دیواری های زندان این قامت بلند آزادیخواهان است که لب به ستایش بهار باز می کند تا در پاسداشت نوروز آرمانهای خویش را به واقعیت نزدیک ببیند و بهار آزادی را انتظار کشد. در ستایش بهار طبیعت تن رنجور زندانی نجوا می کند که زنجیر بند و زندان دیری نخواهد پائید.
باخود و شمایان عهد کرده ایم و بار دیگر می کنیم که تا به ترنم در آوردن نسیم بهار آزادی در میهن خویش از پای ننشینیم. تلاش خویش را دو چندان می کنیم تا در خانه تکانی هرچه کهنگی است کاشانه خویش را برای فرو آمدنش آراسته تر کنیم. سر آن داریم تا در سفره دلهای خویش هفت سین جدیدی بچینیم که سین ستم را برای همیشه از میهن خود بروبیم. دل در گرو بهاری داریم که هیچ کس به زور سیلی چهره سرخ نکند و کودک گرسنه در دستهای پینه بسته پدر و مادر نشانی فقر و نداری را به نظاره ننشیند.
کهنه پرستان و دیو سیرتان پاسدار تباهی، سرکوبگران و دغلبازان همدست پلشتی در برابر یگانگی ما دوام نخواهند آورد، اگر ما با هم باشیم. سرآن داریم تا به رفاقت بیشتر برخیزیم و با دوست داشتن یکدیگر پشت به پشت هم دهیم تا بروبیم بساط زمستان استبداد تاریخی وطن خویش را.
اما تا آن روز اکنون در مقدم بهار و سالی نو با ساز و سرود به استقبال او می رویم. تن تبهکاران حاکم در شادمانی مردمان در ستایش نوروز خواهد لرزید. هرچند هزاران غم در دل خویش نهفته داریم. اما دیو تباهی و شیشه عمرش در نوای ساز و سرود شمایان ترک بر می دارد. محکمتر بر دُهل بکوبید و نوای شادمانی خویش را هرچه بلندتر فراز دهید تا خانه آنان از کوبشش بلرزد. سفره های ناچیز را با مهربانی هایتان گسترده کنید تا همسایه غمگین به صدای نغمه سرود تو دلشاد شود. آنها ترسشان از سرخوشی شماست. دلهایتان را از مهر آکنده کنید تا جایی برای ترس نباشد. دلهای مهربان را سرشار از سرود کنید و در ستایش بهار ترانه‌های شادی سردهید تا زمین این مادر زایندگی در مقدم بهار گلهای شادمانی شمایان را برویاند.
در مقدم بهار خانه دلهایتان آبادان باد.
نورزتان پیروز و نسیم نوروزی در دلهایتان وزان باد.